السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
479
تفسير الميزان ( فارسي )
است ، به آن خدايى كه جانم به دست اوست ، مطمئنا بدانيد كه شما با اشعار خود جهادى مىكنيد ، كه گويا با تير بدنهايشان را خونآلود كرده باشيد . آن گاه مرحوم طبرسى اضافه مىكند كه : رسول خدا ( ص ) به حسان بن ثابت ( شاعر مخصوص خود ) فرمود : « اهجهم » و يا فرمود : « هاجهم و روح القدس معك » كه معنايش - چه آن باشد و چه اين اين است كه كفار را هجو كن ، كه روح القدس با توست و تو را مدد مىكند « 1 » و اين روايت را بخارى و مسلم « 2 » در دو صحيح خود آوردهاند . و در الدر المنثور است كه ابن شيبه و عبد بن حميد و ابو داود ، ( در كتاب ناسخ خود ) و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه ، از ابى الحسن سالم براد ( برده فروش ) ، روايت كرده كه گفت وقتى آيه * ( « وَالشُّعَراءُ . . . » ) * نازل شد ، عبد اللَّه بن رواحه ، و كعب بن مالك و حسان بن ثابت ، با چشم گريان به خدمت رسول خدا ( ص ) وارد شده عرضه داشتند : يا رسول اللَّه ( ص ) خداى تعالى كه اين آيه را فرو فرستاده مىداند كه ما از شعراييم ، آيا ما نيز هلاك شديم ؟ دنبال اين سؤال اين جمله نازل شد : * ( « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ » ) * ، رسول خدا ( ص ) فرستاد نزد سؤال كنندگان و اين آيه را برايشان خواند « 3 » . مؤلف : اين روايت و روايات ديگرى كه به اين معنا رسيده بعضى را واداشته بگويند كه آيات پنجگانه آخر سوره در مدينه نازل شده ، كه خواننده عزيز به اشكال وارده بر كلام آنان در تفسير آيات مذكور توجه فرمود . و در كافى به سند خود از ابى عبيده از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : از سختترين وظايفى كه خداى تعالى بر خلق خود واجب فرموده ، ذكر كثير خداست ، آن گاه فرمود : منظورم از ذكر بسيار خدا « سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر » نيست ، هر چند كه اينها نيز ذكر خدا است ، و ليكن ذكر خدا اين است كه انسان در هنگام برخورد به حرام خدا و حلال او ، به ياد خدا بيفتد ، اگر طاعت است بدان عمل كند و اگر معصيت است ترك گويد « 4 » . مؤلف : اين روايت تفسيرى را كه ما در ذيل آيه مذكور گذرانديم تاييد مىكند .
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 208 . ( 2 ) صحيح مسلم ، ج 15 ، ص 14 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 99 . ( 4 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 80 - 4 .